ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین!

آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم!

 

 

 

مـا عاشقت هـستیم

 و تا انتهاے

 

این دنیـاے پـر از تهـے

 

هیچ کارے به جز دوست داشتنت نداریم

 

هـیچ دلیلے بـرای تنهـا گذاشتنت نداریم

 

و هیچ بهانه اے براے از یاد بردنت

 

حتے براے لحظه اے نداریم

 

بیشتر از آن که فکرش را بکنے  دوستت داریم

niniweblog.com 

ازتون میخام که واسه شادی روح مامانم فاتحه ای قرائت کنین. ممنونم.



تاريخ : يکشنبه 29 / 6 / 1394 | 18:15 | نویسنده : مامانی آلما |

 

سلام. خوبین؟ببخشید که اصلا وقت نمیکنم بیام وبلاگ رو اپ کنمخجالت ولی صفحه اینستاگرامم فعاله. عکسهای الما رو تا جایی که بتونم اونجا میذارم. اگه دوست دارین بهمون سر بزنینبغلمنتظر حضورتون هستیمبوس

ZAH.RA.ESM



تاريخ : پنجشنبه 30 / 2 / 1395 | 17:44 | نویسنده : مامانی آلما |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





تاريخ : دوشنبه 13 / 7 / 1394 | 17:40 | نویسنده : مامانی آلما |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





تاريخ : دوشنبه 13 / 7 / 1394 | 17:24 | نویسنده : مامانی آلما |

امسال به پیشنهاد خودت تولدت رو با تم توت فرنگی گرفتیم چون عاشق توت فرنگی و دوستاش هستی. جشن تولدت رو دو روز زودتر گرفتم  چون خاله هاله و دایی امید اینا میخاستن بیان واسه همین مراسممون شد پنج شنبه 1 مرداد

کارت دعوت

 

پاکت پاپ کورن

برچسب واسه دوستای الما

 

 

الما و عرفانه و رها جون

در حال رقص و شادی

 

عصرانه ساندویچ کوبیده و مخلفاتچشمک

فردای تولد و استفاده از بعضی کادوهایی که گیرت اومده بود. یعنی بلوز شرت عروسک کوله پشتی کفش و گیره سرخندونک

روز تولد واقعی ت یعنی 3 مرداد و جشن تولد الکی در خونه باغ



تاريخ : يکشنبه 29 / 6 / 1394 | 18:42 | نویسنده : مامانی آلما |

 

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدن توست

آمدی و آسمان و زمین را برایم بهشت کردی

تنها ستاره ی آسمان

تولدت مبارک...

Image result for ‫تبریک تولد کودک‬‎

.

 

آلما جان چهارمین سال تولدت مبارک

خداااای من

دختر کوچولوی من چهار ساله شد

ازت ممنونم خداااااااااا

niniweblog.com

ای نهایت در تو، ابدیت در تو
ای همیشه با من، تا همیشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

 



تاريخ : شنبه 3 / 5 / 1394 | 0:00 | نویسنده : مامانی آلما |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



دلنوشته

تاريخ : چهارشنبه 31 / 4 / 1394 | 15:26 | نویسنده : مامانی آلما |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 25 / 4 / 1394 | 21:07 | نویسنده : مامانی آلما |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 25 / 4 / 1394 | 20:49 | نویسنده : مامانی آلما |

 

سلام دخترکم.

با کلی تاخیر اومدم خندونک

اگه بخام از احوالات این روزاتو بگممتفکر

اول اینکه یک ماهی میشه که داری میری  کلاس ژیمیناستیک. خیلی هم علاقه داری. همه تمریناتو با دقت انجام میدی. توی خونه هم من باید مربی شما بشم و بگم فلان تمرین رو انجام بده. افرین الما خیلی خوبه...

دوم اینکه یک هفته دیگه تولدته. از قبل از عید مرتب سوال میکردی که چند ماه دیگه تولدمه؟ وقتی تعداد ماه ها به یک رسید کلی خوشحال شدی. الانم که بهت میگم ماه رمضون داره تموم میشه و هفته بعدش تولده از خوشحالی ریسه میری بغلاین روزا هم درگیر کارای تولدت هستم.

توی ماه رمضون اوضاع غذا خوردنت اصلا خوب نیست. هیچ چیزی نمیخوری و منو کلافه کردیکچل همه ش میپرسی چرا شما غذا نمیخورین. واست درباره ماه رمضان توضیح دادم تو هم همه ش میگی اخه من تشنه میشم گرسنه میشم نمیتونم روزه بگیرمغمگین

حرف زدنت هم ماشالاهزار ماشالا ....

 واسه هر حرفی یه توضیحی داری که بدی. چند وقت پیشا گفتی چرا من انگشتر ندارم. ما هم از اونجایی که میدونستیم به طلا علاقه نداری یه انگشتر بدل خریدیم ببینیم دست میکنی یا نه. اگه دوست داری طلاشو واست بخریم. وقتی خریدیم فقط 5 دقیقه توی انگشتت بود و اونو بیرون اوردی و گفتی سختمه. ما هم دیگه بیخیال شدیم. تا اینکه دو سه هفته پیش انگشترتو دیدی و گذاشتی به انگشتت. شب موقع خواب بیرونش اوردی. فرداش توی طلافروشی گفتی من انگشتر میخام. گفتم تو که دوست نداری. دیشب هم بیرونش اوردی. گفتی ماماااااان؟ به نظرت ادم شب که میخوابه باید انگشتر دستش باشههههه؟؟

منتعجب

به بیشتر حرفات به نظرت و حداقل و واقعا که اضاف میکنی. یا میگی من اصلا اینکارو نکردم. روی اصلا هم خیلی تاکید داری. امروز میگفتی وااااای مامان من حالا همه ش باید بهت بگم لطفا برو اب بیار!!!

فعلا همینا رو یادمهخندونک

عکسها توی پست بعدی

 



تاريخ : پنجشنبه 25 / 4 / 1394 | 19:29 | نویسنده : مامانی آلما |

عزیزترینم،

فرزندم،

من مادرت هستم... 

من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم...

تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد، هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد...

من یک مادرم. هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد... من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را، تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود... تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد... 

من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ... بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام کودکی توست که در اغوشم رویای  ارزوهایت را میبینی... 

من مادرم ,همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را.

من هیچ نمی خواهم هیچ ... 

هیچ روزی به من تعلق ندارد, همه روزها ساعت ها و ثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی از من بر تو وارد نیست که من با اختیار، با عشق، تو را به این دنیا خوانده ام ♥

 

دلنوشته

تاريخ : چهارشنبه 27 / 3 / 1394 | 14:24 | نویسنده : مامانی آلما |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد




.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • طرفداران قرمز